محمد بن عبد الله بن عمر
151
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
واللّه لولا اللّه ما اهتدينا * ولا تصدّقنا ولا صلّينا إنّا إذا قوم بغوا علينا * وإن أرادوا فتنة أبينا فأنزلن سكينة علينا * وثبّت الأقدام إن لاقينا بعد از آن سيد ، عليه السلام ، فرمود : يرحمك اللّه « 1 » . وچون سيد ، * عليه السلام ، به نزديك خيبر « 2 » رسيد ، دست برداشت واين دعا كرد : اللّهمّ ربّ السّماوات وما أظللن ، وربّ الأرضين وما أقللن ، وربّ الشّياطين وما أضللن ، وربّ الرّياح وما أذرين ، فإنّا نسألك خير هذه القرية وخير أهلها وخير ما فيها ، ونعوذ بك من شرّها وشرّ أهلها وشرّ ما فيها . وچون دعا بكرد ، گفت : بسم اللّه ، روانه شويد . وعادت سيد آن بود كه در هر دهى ومنزلي كه برسيدى ، اين دعا برخواندى ؛ واگر شبيخونى بر سر كافران بردى ، تا صبح توقف كردى ؛ اگر بانگ نماز از ميان ايشان بشنفتى غارت نفرمودى ، وچون به خيبر رسيد ، شب بيرون خيبر [ به سر ] « 3 » كرد ، چون صبح برآمد وبانگ نماز نشنفتند ، با لشكر برنشست ، وچون خيبر را بديد فرمود : اللّه أكبر ، خربت خيبر إنّا إذا نزلنا بساحة قوم فساء صباح المنذرين « 4 » . ودر خيبر پنج حصن بود : ناعم ، قموص ، صعب بن معاذ ، وطيح ، وسلالم . وأول حصن ناعم بگشادند . وآن روز محمود بن مسلمه ، رضى اللّه عنه ، به قتل آمد . وديگر حصن قموص بگشودند ، واز آن بردهء بسيار بيافتند . واز جملهء ايشان صفيّه دختر حيىّ بن اخطب بود كه سيد ، عليه السلام ، أو را خاص خود گردانيد . وسيد ، عليه السلام ، آن روز مسلمانان را از چهار چيز منع كرد : مباشرت با كنيزكى كه
--> ( 1 ) . در أصل : يرحمك ربك . خداى بر تو رحمت كناد ( سيره ، ص 821 ) ( 2 ) . خيبر نام واحهاى است در شمال ودر فاصلهء صد وپنجاه كيلومترى مدينه كه مركز آن نيز خيبر نام دارد . اين واحه داراى زمينهاى باتلاقى وشورهزار وأراضي مزروعى ونخلستانهاى بسيار وهواي ناسالم است . در منابع جديد عدهء سكنه آنجا را در حدود سه هزار نفر ذكر كردهاند . بنابر گفتهء جغرافىدانان اسلامى حصنهاى متعددى در خيبر وجود داشته كه هفت حصن از آنها را ياقوت نام برده است . در ابتداى اسلام ساكنان اين حصنها يهودي واز اعقاب مهاجرانى بودهاند كه در قرن أول ودوم ميلادي از فلسطين به جزيرة العرب مهاجرت كرده وبا اعراب آميزش كرده بودند . اين يهوديان به كشاورزى ومشاغل ديگر مىپرداختهاند ولى منبع اصلى ثروت آنها بازرگانى ، از قبيل خريدوفروش جنگافزار ومنسوجات وامتعهء هندى وچينى ، وخصوصا معاملات پولى بوده است . به همين مناسبت است كه در زمان حملهء پيغمبر صلعم به خيبر ، أموال بسيارى در آن حصنها انباشته شده بود ( - دايرة المعارف اسلامى ذيل خيبر ) . ( 3 ) . قياسا الحاق شد . در سيره ، ص 822 : در شب بيرون خيبر بيستيد . ( 4 ) . گفتا : خراب شد خيبر ، وما چون به ساحت قومي از كفار فرود آمديم ، واي بر ايشان ( سيره ، ص 822 ) .